1. Skip to Main Menu
  2. Skip to Content
  3. Skip to Footer
سایت "بنیاد نشر آثار و اندیشه های شهید آیت الله دکتر بهشتی" تنها منبع رسمی اخبار و آثار شهید بهشتی است

مصاحبه با آقایان حجت‌الاسلام محمدباقر انصاری و حجت‌الاسلام مسیح مهاجری (قسمت دوم-پایانی)

۱۵/۱۱/۱۴۰۳

موزه یادگار بهشتیان

علیرضا بهشتی: یک کار تطبیقی بین قرآن و عهدین انجام می‌دادید که گزارش‌های آن را هم در جلسات می‌دادید. اگر چیزی از آن کار خاطرتان مانده بفرمایید.

مسیح مهاجری: یکی از کارهای عملی (نه علمی مطالعاتی) این بود که آقای بهشتی به ما می‌گفتند تابستان‌ها بیاییم تهران (چند تابستان شد را یادم نمی‌آید ولی به هرحال می‌آمدیم تهران) یک جایی را هم برای ما در نظر می‌گرفتند. از این فرصت استفاده می‌کردیم و می‌رفتیم کلیساها. به دلیل اینکه هم در مورد مسیحیت مطالعه کرده بودیم و هم عهدین جزو برنامه بود که کامل بخوانیم (که خواندهبودیم) و یادداشت برداریم و جاهایی که فکر می‌کردیم جالب است و جاهایی که فکر می‌کردیم مثلاً نقد داشته باشیم، همه را می‌نوشتیم و به ایشان می‌دادیم و البته ایشان توضیحاتی به ما می‌دادند و مثلاً اگر اشتباهی داشتیم آن را برطرف می‌کردند. بعد برای اینکه پیوست عملی خوبی داشته باشد این‌طور تکمیل می‌کردند که ما بیاییم تهران و برویم کلیسا و خیلی از کلیساهای تهران را من که رفتم (نمی‌دانم آقای انصاری هم شاید رفته باشند. دقیقاً یادم نیست. خودشان در این باره صحبت کنند) با اسقف‌ها و کشیش‌ها می‌نشستم مفصل صحبت می‌کردم. من یادم است که با همین آقای اسقف آرداک مانوکیان که رئیس ارامنه آن زمان بود خیلی نشستم صحبت کردم. حتی گاهی بحث می‌کردیم و مثلاً درمورد تثلیث بحث می‌کردیم و ایراد می‌گرفتیم که این چه حرفی است شما می‌زنید. آنها برای ما توضیح می‌دادند و مثال می‌زدند و بعد همه اینها را ما به صورت گزارش می‌نوشتیم و می‌دادیم به آقای بهشتی و ایشان می‌دیدند. هم از این طریق و هم از طریق آنچه که ما درباره این مسائل از قرآن می‌دانستیم. چون ایشان به ما مطالعه قرآن را هم یک جور دیگری یاد داده بودند غیر از این مطالعات معمول. گفته بودند که هر موضوعی را به طور جداگانه در قرآن بخوانید. حتی اگر صبح‌ها قرآن می‌خوانید با این نگاه بخوانید که این موضوع در قرآن چند جا آمده؟ چه جور آمده؟ اینها را جدا بکنید و درباره‌اش فکر و تحقیق کنید. این یک نوع مطالعه قرآن یا تحقیق در قرآن هست که موضوعات مختلفی را ما این‌جوری کار کردیم؛ از جمله درباره مسیحیت. یکی دیگر از کارهایی که کردیم تحقیق درباره مسئله خلقت انسان بود که ایشان خیلی علاقه داشتند به این که این بحث را ما در قرآن پیگیری بکنیم و بنویسیم. این کار را کردیم و نوشتیم و بعد دادیم به ایشان و ایشان هم خواندند. نوشته‌ای که من داشتم حاکی از این بود که از نسل میمون بودن انسان را من با استدلال‌های قرآنی رد کردم و ایشان این را تایید کردند و به‌صورت یک کتاب تحت عنوان خلقت انسان از دیدگاه قرآن منتشر شد. عرض کنم که من دم دستم نداشتم که با خود بیاورم. همچنان که آن کتاب اسلام در ژاپن را که من به توصیه ایشان تابستان ۱۳۵۶ در ژاپن بودم که من گزارش آن را نوشتم. سه ماه آنجا بودم، تابستان کامل آنجا بودم. ایشان آن را مطالعه کردند.

محمدرضا بهشتی: مقدماتی داشت؟ آشنا بودید که کجا دارید می‌روید؟

مسیح مهاجری: این را هم عرض می‌کنم. اول باید این بحث مسیحیت را بگویم و بعد بروم سراغ آن. مقدمه‌ای ایشان بر آن کتاب نوشتند که آن مقدمه تنها مقدمه‌ای است که ایشان بر این کتاب‌هایی که ما مشترکاً به توصیه ایشان کار کردیم نوشتند. مقدمه آن کتاب جهان مسیحیت را ایشان ننوشتند چون بعد از شهادت ایشان چاپ شد، ولی در کتاب اسلام در ژاپن ایشان مقدمه دارند و مطلب قشنگی هم نوشتند. در مورد این مطالعه تطبیقی، یکی از کارهایی که ما در قرآن به آن صورت با توصیه ایشان انجام دادیم همین بحث‌هایی بود که از عهدین استخراج کرده بودیم و بعد تطبیق می‌دادیم که قرآن در این زمینه چه می‌گوید و عهدین چه می‌گوید. اینها را هم ایشان می‌دیدند و در این باره نظر می‌دادند. البته این‌جور نبود که به‌صورت یک کتاب تدوین‌شده قابل عرضه باشد، بلکه به‌صورت یک کار مطالعاتی بود که اگر بخواهد منتشر بشود یک بازبینی خیلی عمیق و فصل‌بندی و تنظیم احتیاج دارد. آن یک کار تحقیقی مطالعاتی با فیش‌برداری بود که ایشان هم آنها را ملاحظه می‌کردند و نظر می‌دادند و بررسی می‌کردند. آقای دکتر یدالله سحابی توی در زمینه کتاب نوشته بودند و آیت‌الله مشکینی هم در این زمینه کتابی داشتند و بعضی‌های دیگر، و اینکه من نوشتم رد آنها بود در واقع آنها را رد کرده بودم و قبول نداشتم و ایشان همین را تایید کردند. آنجا مطلبی در مورد آقای سحابی نوشتم به‌عنوان اینکه مثلا آقای سحابی این را گفته یا آن را گفته و کلمه‌‌ای در آنجا بود که مقداری محترمانه نبود. من توهین هم نکرده بودم ولی محترمانه نبود. آقای بهشتی وقتی این را خواندند در حاشیه‌اش نوشتند که آقای دکتر سحابی انسانی نورانی است و باید احترام ایشان حفظ بشود. برای من این خیلی جالب بود و همین‌جور ماند توی ذهنم که ایشان چقدر نسبت به حرمت اشخاص واقعاً تحفظ دارند و مقید بودند که حتما به من تذکر بدهند که این را رعایت بکنیم و تا آخر هم همین وضع را داشتند. آقای محمدرضا بهشتی یادشان هست ما با هم توی دفتر سیاسی حزب بودیم، آقای مهندس موسوی بودند و چند نفر دیگر بودند و آقای بهشتی دبیر کل و رئیس دفتر سیاسی حزب بودند. در آخرین جلسه‌ای که ما با ایشان داشتیم ایشان اصرار می‌کردند که ما بپذیریم درخواست مهندس بازرگان را که با ایشان بنشینیم و با حزب ایشان یعنی نهضت آزادی صحبت کنیم. «ما» که می‌گویم منظورم خود آقای بهشتی یا تنها یا با کسی. ما که می‌گویم یعنی به عنوان حزب جمهوری اسلامی بنشینیم با هم بحث بکنیم، صحبت بکنیم، حرف‌هایشان را بشنویم، من خودم و شاید بعضی‌های دیگر هم که آنجا بودند ‌مقداری از این کار کراهت داشتیم، چون آن روزها آقای بازرگان هم از تلویزیون حرف‌هایی زده بود علیه امام و بعضی چیزها گفته بود و ما هم به امام خیلی علاقه داشتیم و از ایشان دلخور بودیم. ما موافق نبودیم ولی شهید بهشتی اصرار داشتند که باید حتماً با آنها بنشینیم و صحبت بکنیم. همان‌طور که در بحث با توده‌ای‌ها که در جلسه شورای مرکزی که ایشان مطرح کردند که دعوت کرده‌اند از ایشان که من بروند با دبیرکل حزب توده یعنی کیانوری در تلویزیون مناظره کنیم، چند نفر بودیم آنجا که ما گفتیم نه آقا شما نباید بروید، کیانوری کیست که شما بروید با او بحث کنید؟ شاگردهای شما یا شاگردهای شاگردهای شما باشد بروند، حدش این است. ایشان اصرار کردند که نه‌خیر چون از من خواستند من خودم باید بروم و کس دیگری نه و رفتند و این کار را کردند و خیلی هم عالی شد. یعنی یک روحیه این‌جوری داشتند ایشان؛ خیلی روحیه مسالمت‌آمیز و متواضع و روادار که ما آن وقت‌ها این‌جور نبودیم. هم اقتضای جوانی و هم اقتضای فضای آن روز بود. ولی بعدها فهمیدیم که حق با ایشان بود.

محمدباقر انصاری: در مورد روحیه و اخلاق شهید بهشتی رضوان الله علیه ما واقعاً شیفته اخلاق ایشان شده بودیم. همین‌طور که ایشان فرمودند خیلی محترمانه برخورد می‌کردند. مثلا در مورد همین آقای مهرپور که نزدیک یک سال آمد و همان شهریه را گرفت و همان برنامه ها را هم اجرا کرد، خوب اگر یک آدم طبیعی بود ناراحت می‌شد که رها کند و برود ولی ایشان هیچ برخورد منفی با آقای مهرپور نکردند و حتی شنیدم که گفته بودند از وجود ایشان باید در جای دیگر استفاده شود. در مورد خود بنده هم که چنین قضیه‌ای اتفاق افتاد. بعد از پیروزی انقلاب که ایشان در قوه قضائیه تشریف داشتند من یک بار رفتم سرچشمه و با ایشان ملاقات داشتیم. پیشنهاد کردند که من به عنوان قاضی بروم در یکی از شهرها (یادم نیست خوانسار یا گلپایگان)، اما من گفتم من روحیه قضاوت ندارم و بخاطر این زحمتی که برای ما کشیدید دوست دارم همین کار تبلیغ بین المللی را ادامه بدهم. ایشان بدون اینکه ناراحت بشوند گفتند که هیچ اشکال ندارد.

اما مطالعه تطبیقی عهدین از ابتدا کتاب تا انتهای آن  بود. همان‌طور که فرمودند دو کار کردیم: یکی اینکه از اول تا آخر کتاب را که حدود 2000 صفحه بود مطالعه و نکات جالبش را استخراج کنیم و بنویسیم که این کار انجام شد و دفترش را هم تا کنون داریم که حدود سیصد صفحه نکات جالب عهدین (تورات و انجیل) است. بعد فرمودند اینکار که انجام شد با قرآن مطالعه تطبیقی بکنید و این برداشت‌هایی که از عهدین داشتید را با هم تطبیق کنید که مثلاً راجع به خلقت آدم قرآن چه می‌گوید و چه آیاتی دارد و در تورات چه مطالبی دارد. یا راجع به داستان حضرت یوسف، و داستان‌های پیغمبران که آن را هم تقریبا حدود صدوپنجاه صفحه‌ای ما اینکار را انجام دادیم و آیات قرآن را کنار آیات عهدین قرار دادیم. این به عنوان مطالعه تطبیقی. اما مطالعه میدانی، همین که فرمودند تابستانی قرار شد ما بیاییم تهران و به کلیساهایی که در تهران فعال هست مراجعه و با مسئولین آنها مذاکره کنیم.

محمدرضا بهشتی: چند کلیسا رفتید؟ ۵۳ تا کلیسا است.

مسیح مهاجری: ما همه را که نتوانستیم برویم.

محمدباقر انصاری: آن موقع بررسی کردیم ۴۰ کلیسا در تهران از فرقه‌های مختلف مسیحیت بود. با جناب آقای مهاجری تقسیم کردیم گفتیم بیست کلیسا را بنده می‌روم و بیست کلیسا هم شما بروید. شروع کردیم و رفتیم. در مراسم‌ روزهای یکشنبه‌ و عشاء ربانی شرکت می‌کردیم که یادداشت‌های آنها هم موجود است. اینها را می‌نوشتیم و بعد هم خدمت ایشان می‌دادیم و مطالعه می‌کردند و خیلی هم تشویق می‌کردند. این کار هم الحمدلله انجام شد. راجع به مطالعه تاریخ، تاریخ جهان بود که فرمودند تاریخ آلبرماله، و در مورد تاریخ اسلام یکی تاریخ سیرة المصطفی تالیف سیدهاشم المعروف‌الحسینی به‌عنوان تاریخ اسلام که خیلی کتاب جامع خوبی هست و یکی هم تاریخ ائمه اثنی‌عشر از همین مؤلف که راجع به زندگی و سیره ائمه بود که این کتابها مطالعه و بررسی شدند.

مسیح مهاجری: در مورد رفتن به ژاپن که شما پرسیدید عرض کنم که همان‌طور که قبلاً هم گفتم، آقای بهشتی دنبال این بودند که مجرد مطالعات و تحقیقات علمی نباشد، بلکه پیوست عملی داشته باشد. این جزو کارهای ایشان بود. اصلاً دأب ایشان بود. به همین دلیل ما را به مسافرت به کشورهای عربی فرستادند و به همین کلیساها یا جاهای دیگر می‌رفتیم، یا آن ترجمه کتاب جهان مسیحیت. اینها همه جزو کارهای عملی بود که ایشان به آن اعتقاد داشتند و معتقد بودند که بدون آن کار عملی این کارهای مطالعاتی خیلی فایده ندارد یا به نتیجه نمی‌رسد یا لااقل کامل نمی‌شود. به همین دلیل در نظر گرفتند که من بروم ژاپن و نظرشان هم این بود که در ژاپن بررسی‌هایی بکنیم ببینیم چقدر زمینه برای تبلیغ اسلام وجود دارد، چون یکی از نقاط دنیا که ایشان در نظر داشتند که این چند نفری که تربیت می‌شوند را بفرستند ژاپن بود. یعنی در شرق دنیا ژاپن را ایشان بیشتر مد نظر داشتند. برای این‌جور کارها آن‌وقت‌ها بودجه دولتی و این‌جور چیزها که نبود، باید خودشان تأمین می‌کردند. دنبال این بودند که بعضی از آدم‌ها که به این نوع کارها علاقمند هستند حمایت بکنند. یک روز من را دعوت کردند و من آمدم اینجا در همین خانه در اتاق کتابخانه ایشان نشستیم و آقای زمردیان هم آمدند. آقای زمردیان در سبزه میدان بازار تهران مغازه‌ای در طبقه بالا داشتند نمایندگی ساعت‌های اورینت ژاپنی را داشتند.ظاهرا ایشان پیشنهاد کرده بودند که در ژاپن چنین کاری صورت بگیرد. ایشان و من را به یکدیگر معرفی کردند و نشستیم با هم آشنا شدیم و صحبت کردیم. گفتند آقای زمردیان چنین آمادگی‌ای دارند که بودجه‌اش را بدهند و شما هم بروید و کارهایش را ایشان انجام می‌دهند. گفتیم خوب ایشان چکار می‌کند؟ گفتند ایشان برای شما بلیت می‌گیرد و شما را راهنمایی می‌کند که در ژاپن کجاها بروید و چکار بکنید و چه خصوصیاتی آنجا وجود دارد و شما مثلاً از نظر مسکن و این‌جور چیزها چکار کنید. البته بقیه چیزه را هم من به شما می‌گویم (یعنی خود آقای بهشتی) که محتوای کار چی باشد. در مورد محتوای کار ایشان گفتند که آنجا شما اولاً مطالعه می‌کنید در مورد اینکه زمینه‌ها برای اینکه اسلام ترویج بشود چطور است، با تمام مراکز اسلامی سروکار پیدا بکنید و آشنا بشوید و مسلمان‌های ژاپن را، چه مسلمان‌های بومی و چه مسلمان‌های مهاجر، با همه صحبت بکنید بررسی بکنید و یک گزارش تهیه کنید. همین‌طور درباره مکانی که بهترین جا باشد برای اینکه بشود مرکزی تأسیس بکنیم. اینها را شما دنبال بکنید. آقای زمردیان هم انصافاً راهنمایی‌های خوبی از نظر نوع سفر و پیدا کردن جا داشتند، از جمله اینکه به من گفتند شما یکسره نروید ژاپن. می‌شد هواپیما را جوری تنظیم بکنند که دو ساعت در فرودگاه بمانم و با هواپیمای بعدی بروم ژاپن، ولی برای هند یک بیست و چهار ساعت یا بیشتر وقت گذاشتند، بعداً از آنجا به تایلند، دو روز در تایلند که آنجا را هم ببینیم چون مسلمان و شیعه دارد و یک آشنایی هم با آنجا پیدا بکنیم و از آنجا یک پرواز به توکیو. این برنامه ایشان بود برای این میسر و در خود ژاپن هم ایشان آشنایی داشت با «اسلامیک سنتر ژاپن» که یک مرکز اسلامی در آنجا بود که یک آقایی به نام سامرایی مسئولش بود ظاهرا از طرف عربستان بود و خودش عراقی بود و مرکز اسلامی دست او بود. شماره تلفن به من دادند و گفتند که شما با او تماس بگیرید از فرودگاه و بروید آنجا و با او آشنا بشوید و او به شما کمک می‌کند جایی را به شما بدهد که شما بمانید و دیگر از آنجا بروید این‌طرف و آن‌طرف و دنبال این کارها باشید. من همین کار را کردم. در هند مقداری رفتم به بعضی دانشگاه‌ها و بعضی مراکز دیگر. رئیس یکی از دانشگاه‌های دهلی خیلی استقبال کرد و اسم مرا پرسید. گفتم مسیح مهاجری. یک‌خورده تعجب کرد. من گفتم (با او عربی صحبت می‌کردم) «اسمی مسیح و لکن لست بمسیحی» و خندید. در هنگ‌کنک من خیلی گرسنه‌ام شده بود و غذا هم نمی‌توانستیم بخوریم چون هرچه بود از این غذاهای غیراسلامی بود. ایشان [آقای زمردیان] آدرسی به من داده بود که آنجا یک مرکز اسلامی هم هست که آن طرف آب است. رفتم آن طرف آب و مسجد را پیدا کردم و نماز خواندم. چند نفری آمدند دیدند که یک آدم غیرآشنایی هست. گفتند شما کی هستید و از کجا آمدید؟ من هم که از خدا خواسته گفتی که از ایران آمدم و می‌خواهم بروم ژاپن و الان هم گرسنه‌ هستم و شما کمک کنید. گفتند خیلی خوب و ما را برداشتند بردند در رستورانی مهمان کردند و غذا خوردیم و به همین بهانه هم صحبت‌های زیادی را با آنها در مورد وضع مسلمان‌ها در آنجا کردیم. در تایلند هم رفتم با شیعه‌ها آشنا شدم، با یک نماینده مسلمان در مرکز اسلامی آنجا آشنا شدم که بعدها با او ارتباط داشتم و کتاب‌هایی برایش می‌فرستادم. اینها جزو کارهای جالبی بود که آقای زمردیان (خدا رحمتش کند) به دلیل این راهنمایی که کرده بود توانستم در این چند ایستگاه توقف استفاده‌هایی بکنم که خیلی جالب و خوب بود. به ژاپن که رسیدم توکیو، آقای بهشتی به من گفته بودند که تاکسی نگیری و آقایی کنی و بری، مردمی عمل بکن! گفتم چکار کنم؟ گفتند با مترو می‌توانی بروی تا خود مرکز اسلامی که تقریبا وسط توکیو بود. من هم گفتم باشد. تلفن زدم به آقای سامرایی. خودش نبود و خانمش گوشی را برداشت و با او به عربی صحبت کردم چون آنها عرب بودند و این عربی را که ایشان [آقای انصاری] می‌گوید بعضی جاها به‌کار آمد واقعاً عربی که ایشان به ما گفته بودند یاد بگیرید اینجاها به کار می‌آمد. در خود ژاپن هم با بعضی‌ها و با بعضی‌ها عربی هم انگلیسی صحبت می‌کردیم. بعد خانم آقای سامرایی راهنمایی کرد و رفتم مرکز و آنجا موقتاً یک اتاق به ما دادند ولی گفتند ما یک جایی برای شما درست می‌کنیم در یک دانشگاه، چون تابستان بود و دانشگاه تعطیل بود و خوابگاه دانشگاه خالی بود جایی برای من گرفتند و من رفتم در آن خوابگاه و ماندم. البته از نظر غذا مشکل داشتیم چون غذایشان غذایی نبود که ما بتوانیم بخوریم. از بیرون دانشگاه چیزهایی تهیه می‌کردم و می‌آوردم. و آن مدت را آنجا با آن محتوایی که آقای بهشتی گفته بودند دنبال کردم. چند استان و چند شهر مختلف رفتم و اولین کاری هم که کردم این بود که جایی را پیدا کردم و به ایشان گزارش دادم که چنین جایی هست. اینجا را بگیرم و اجاره بکنم؟ گفتند نه، عجله نکنید. حالا فعلاً گزارش‌هایش را بیاورید تا بعد. عرض کنم که محصول آن کار هم همان کتاب اسلام در ژاپن شد که من نوشتم ایشان نگاه کردند و تأیید کردند و یک مقدمه هم نوشتند برای آن و این کتاب توسط دفتر نشر فرهنگ اسلامی چاپ شد و شش بار هم تا حالا تجدید چاپ شده است. آن کتاب به نظرم این‌طور می‌آید که اولین کتاب در مورد اسلام در ژاپن بود. بررسی‌هایی آنجا شد. دیدم عده‌ای از کشورهای مختلف در جنگ‌های مختلف و به مناسبت‌های مختلف رفتند ژاپن و مقیم شدند و مسجد ساختند و ماندند و یک عده هم در ژاپن مسلمان شدند واقعاً مسلمان شدند و یک عده هم مسلمان نفتی‌اند، یعنی آن زمان‌ها به خاطر نفت ایران و نفت کشورهای عربی عده‌ای می‌گفتند ما مسلمانیم ولی واقعاً مسلمان نبودند. مؤسسه درست می‌کردند و کارهای اسلامی و تابلوهای اسلامی و شعارهای اسلامی! اینها همه را من در آن کتاب جمع‌آوری کردم و نوشتم و اوضاع آن روز ژاپن، دانشمندان مسلمان و کتاب‌هایی که نوشته‌اند و با کارهای دیگرشان جمع‌آوری کردم و آن کتاب اسلام در ژاپن درست شد که واقعاً از خیرات وجود آقای بهشتی هست و توصیه ایشان باعث شد که این کتاب هم الحمدلله شکل گرفت و منتشر شد. در حدی که من آمادگی داشتم این مقدمات را گفتم. اگر باز چیز دیگری در نظر دارید بفرمایید تا بگویم.

علیرضا بهشتی: یک سؤالی که به ذهن می‌رسد این است که بالاخره آقایان در قم بودید و قرار بود که با اهل کتاب و غیر اهل کتاب معاشرت داشته باشید، هیچ‌وقت در مورد مسائل مربوط به مثلاً طهارت اهل کتاب و یا مسائل مربوط به ذبیحه هیچگاه بحثی با آقای بهشتی پیش آمد؟

مسیح مهاجری: من یک مقدمه عرض می‌کنم ولی به‌ نظرم اصل بحث را باید آقای انصاری داشته باشند، چون آقای انصاری هامبورگ هم که رفتند هم آثاری از آقای بهشتی در آلمان راجع به این چیزها حتماً دیدند و هم افرادی که آنجا با آقای بهشتی سروکار داشتند هنوز بودند و ایشان آنها را دیدند و صحبت کردند و خیلی چیزهای دیگر. ولی آن مقدمه که من در چند جمله عرض می‌کنم این است که ایشان اصل این بحث‌ها را با ما مطرح می‌کردند. یعنی در همین حد که اینها جزو چیزهایی است که باید حتماً در فقه ما تعیین تکلیف بشود و مشخص بشود و نظرات خودشان را هم می‌گفتند. اما به‌عنوان اینکه یک بحث تحقیقی فقهی بشود، یعنی ما انجام بدهیم و این جزو مواد برنامه ما باشد و کاری در این زمینه صورت بگیرد، در برنامه‌مان نداشتیم. بنابراین احتمال این را من می‌دهم ایشان دنبال این بودند که کارها کمی پیش برود و به یک نتیجه برسد و به اواخر کار که رسید آن وقت مثلاً این بحث را هم مطرح بکنند که به صورت تحقیقی هم روی آنها کار بکنیم. ولی تا آن زمان که این برنامه‌ها بود این کارها صورت نگرفت. اما به‌صورت میدانی‌تر بیشتر باید آقای انصاری در این زمینه مطلبی داشته باشند.

محمدباقر انصاری: من هم خاطرم نیست که در این زمینه‌ها ایشان آنجا بحثی داشته باشند. البته درکلیساها می‌رفتند و سخنرانی می‌کردند. در آلمان از ایشان دعوت می‌کردند و ایشان به چند کلیسا رفتند و سخنرانی و گفت و گو کردند.  در یکی از کلیساها راجع به اصول دین اسلام، توحید و نبوت و معاد بحث کرده بودند. بعداً این بحث به صورت نوشته (شاید از اول نوشته بودند و از روی آن نوشته استفاده کرده بودند) در مرکز اسلامی هامبورگ چندین بار چاپ شد، هم به زبان انگلیسی و هم به زبان آلمانی که من هم نسخه‌ای از آن را دارم و تا این اواخر هم، زمان آقای [محمد] مقدم هم که ما رفتیم آنجا، منتشر می‌شد و استفاده می‌شد. در مورد ازدواج و طلاق که یکی از کارهای فعال مرکز اسلامی هامبورگ بود مسیحی‌هایی که می‌خواستند مسلمان بشوند و با مسلمان ازدواج بکنند، چه مرد باشد و چه خانم، از کارهایی که انجام می‌شد همین جزوه به آنها داده می‌شد که آن را مطالعه کنند و بعد نظرشان را راجع به اسلام بنویسند و بعد از آن شهادتین بگویند و ازدواج انجام بشود. تا این حد ما اطلاع داریم که راجع به مسیحیت کار می‌شد.ارتباط دیگر ایشان با مسلمان‌ها از فرقه‌های مختلف در آلمان بود. چند مورد از این برنامه‌ها غیر از زبان انگلیسی و عربی و فقه و مسیحیت و غیره را که فرمودند من در این کتاب مجموعه مقالاتآورده ام. از جمله فلسفه که خیلی مهم است و ایشان در هزار و ششصد ساعت پیش‌بینی کرده بودند. در مورد فلسفه عرض کنم که ما چند کار مهم انجام دادیم. قبلاً البته بخشی شرح منظومه سبزواری را در حوزه علمیه قم خوانده بودیم ولی بعد استخوان‌بندی فلسفه ما را ایشان تکمیل کردند. اولاً در مورد اینکه چه کتابی تدریس شود بحثی شد و به نظر ایشان کتاب های موجود فلسفه برای طلاب مفید و کافی نیست. نه شرح منظومه، نه اشارات، نه اسفار. بنابراین گفتند که بهتر است که ما به مرحوم علامه طباطبایی پیشنهاد کنیم یک کتاب جدید برای طلبه‌ها بنویسند و ایشان با آقای قدوسی رفته بودند خدمت علامه طباطبایی و ایشان هم پذیرفت و دو کتاب بدایة الحکمة و نهایة الحکمة را نوشتند که بعداً چاپ شد. بدایه را ایشان با دست‌خط می‌نوشتند. این اواخر عمر مرحوم علامه طباطبایی دستشان لرزان بود. این آخرین تالیف‌شان بود. یادم هست این را روی کاغذهای خشتی می‌نوشتند و آیت‌الله جوادی‌آملی در مدرسه حقانی برای ما و طلبه‌های سال نهم یا دهم که ده پانزده نفر بودند تدریس می کردند. قبلاً در مدرسه نسخه هائی به تعداد شاگردان تهیه می شد. آن موقع فتوکپی نبود. اگر یادتان باشد استنسیل بود. کاغذهای شمعی بود که روی کاغذهای کاهی تکثیر می‌کردند. هر روز یک ورق نوشته را به ما می‌دادند و آیت‌الله جوادی‌آملی از روی آن نسخه اصلی دست‌خط علامه طباطبایی تدریس می کردند و ما هم روی نسخه‌های استنسیل ‌شده نگاه می کردیم  تا تمام شد. این دروس یک دوره فلسفه شسته و رفته و خیلی خوب بود. بعد که تمام شد گفتند که مباحثی باقی مانده که اینها هم خوب است که باز به ایشان پیشنهاد کنیم آنها را هم بنویسند و ایشان نهایه الحکمه را هم نوشتند و به همین صورت به ما درس دادند. یعنی ما اولین شاگردان همین کتابهای بدایه و نهایه بودیم که بعداً هم چاپ شد و الان از کتاب های درسی حوزه است. یکی این بود، و یکی هم بعضی مجلدتات اسفار که آقای جوادی‌آملی برای ما تدریس می‌کردند و گاهی تابستان مشهد می‌رفتیم و ایشان آنجا تدریس می‌کردند. در اشارات، نمط نفس را مرحوم ابراهیم امینی در همان مدرسه حقانی برای ما تدریس کردند.

مسیح مهاجری: پیش ایشان ما چیزی نخواندیم. ما اشارات را پیش آقای حسن‌زاده‌آملی در مدرسه سعادت خواندیم.

محمدباقر انصاری: بله، بنده هم در آن درس شرکت می کردم.

مسیح مهاجری: و در مدرسه سعادت باز درس اسفار را پیش آقای جوادی‌آملی خواندیم.

محمدباقر انصاری: عرض کنم که در فلسفه غرب چند کتاب بود که معرفی کرده بودند آنها را مطالعه و بررسی کنیم، از جمله سیر حکمت در اروپا از محمد علی فروغی که ما آن را به‌طور کامل مطالعه و بررسی و یادداشت برداری کردیم. دیگری دوره کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم علامه طباطبائی با شرح مفصل شهید مطهری بود که همراه با مطالعه دقیق، مباحثه و تقریر برخی از مباحث انجام شد. دو کتاب عربی هم جزء برنامه بود: یکی تاریخ الفلسفة الأروبیة تألیف یوسف کرم که آن را مطالعه کردیم، دیگری فلسفتنا از شهید محمد باقر صدر که آن را آقای مصباح در مدرسه حقانی تدریس می کردند و ما از ابتدا تا انتها در آن کلاس هاحضور یافتیم. ضمناً بخش هائی از فلسفه هگل را که خود شهید بهشتی در مدرسه حقانی تدریس می‌کردند ما هم در آن کلاس شرکت می‌کردیم.

محمدرضا بهشتی: کسی یادداشت کرده؟

محمدباقر انصاری: بله یادداشت‌هایی هم من از آن دارم.

محمدرضا بهشتی: ضبط هم کسی کرده؟

محمدباقر انصاری: نخیر ضبط نمی‌شد. در درس فلسفه هگل ایشان می‌گفتند این ترجمه فارسی که از حمید عنایت است کامل نیست و او درست متوجه نشده و خود ایشان متن اصلی فلسفه هگل را داشتند، مطالعه می‌کردند و برای ما تدریس میکردند. یک نکته جالب هم اینجااز نظم ایشان عرض کنم بد نیست. یک روز یکی از شاگردان چند دقیقه‌ای دیر آمد. قرار ما در مدرسه حقانی بود که این درس شروع ساعت هشت صبح شروع می شد. یکی از طلبه‌ها هفت-هشت دقیقه دیر آمد. گفتند که شما چرا دیر آمدید؟ گفت من منتظر تاکسی ماندم و تاکسی دیر کرد. بعد ایشان فرمودند که من از تهران طوری آمدم که سر ساعت هشت اینجا بودم و شما حالا چند دقیقه از باجک قم دیر آمدید؟! غرض اینکه فلسفه را هم خود ایشان تدریس می‌کردند و بعضی نوشته‌هایش را ما داریم که یادداشت‌های خوبی است.

مسیح مهاجری: فلسفه هگل را که می‌گفتند (من نمی‌دانم این نکته را که من می‌گویم اینجا شما می‌خواهید منتشر کنید یا نکنید) ایرادی که ایشان به ترجمه حمید عنایت می‌گرفتند یک نکته‌ای هم بود که آنجا گفتند که فلان مطلب را آقای مطهری گفته و درست نیست چون مستند ایشان همین ترجمه حمید عنایت است و قطعاً اگر آقای مطهری متن هگل را به زبان اصلی خوانده بودند این حرف را نمی‌زدند. این را نگفتند که تعرضی به آقای مطهری کرده باشند، این را گفتند برای اینکه بگویند که آدم باید این زبان‌ها را بلد باشد و به متن اصلی مراجعه بکند و به ترجمه‌ها نمی‌شود خیلی اعتماد کرد. این را می‌خواستند بگویند که واقعاً حرف مهمی بود.

محمدباقر انصاری: در ادامه عرض کنم که در فلسفه اسلامی علاوه بدایة الحکمة و نهایة الحکمة  بخش هائی از اسفار را هم در درس آقای جوادی عاملی شرکت کردیم، از جمله: جلد اول در مباحث وجود، جلد سوم مباحث حرکت و جلد هشتم مباحث نفس. یک متن فلسفه اسلامی هم به زبان انگلیسی نزد استادی در مشهد گذراندیم. این کتاب به نام Revelation and reason in Islam تألیف A. J. Arberry بود که بیشتر جنبه عرفانی داشت.


نسخه چاپی
دیدگاه‌ها