اسلام و پیوندهای اجتماعی[1]
أعوذ بالله السمیع من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم
لک اللهم الحمد علی ما هدیتنا للاسلام و ألفت به بین قلوبنا فاصبحنا بنعمتک اخواناَ. اللهم صل علی عبدک و رسولک، محمد المصطفی، و علی خلفائه من أهل بیته و العن اللهم أعداءهم الذین اتبعوا الشیاطین فرصدوا لعبادک لیضلوهم عن سبیلک.
«يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکُمْ لِما يُحْييکُمْ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ وَ أَنَّهُ إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ* وَ اتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ
ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقاب»ِ[2]
تقریبا پنج ماه پیش بود که در شامگاه جمعة دوم محرم در این محفل دینی پیرامون این آیه تحت عنوان «یک قشر جدید در جامعة ما» با آقایان محترمی که آن شب تشریف داشتند صحبت کردم. شاید آقایانی که امشب تشریف دارند عرایض آن شب مرا شنیده یا در جزوهای که منتشر شده مطالعه فرموده باشند. بله، پنج ماه دیگر بر عمر این محفل گذشته، بهار دیگری پشت سر گذاشته، آن شب بهار بود و در حیاط بودیم، هوا باطراوت و طرب انگیز، و امشب فصل خزان و در زیر طاق و میان چهار دیوار. با این حال، محفل ما همچنان با صفا و خرم است و امید است بهارش به خزان نرسد؛ «روشنان را به حقیقت شب ظلمانی نیست»[3].
عرایض من آن شب دربارة مسئلة حیات و زندگی، درجات حیات، حیات نباتی، حیات حیوانی، حیات انسانی، و حیات جامعه بود. حاصل مطالب آن شب این بود که اسلام دین حیات و زندگی است. اسلام دینی است که فرد و جامعه را زنده میپروراند. هرجا آثار مرگ و بیجانی، بیجنبشی و بیحرکتی در هر فرد یا در هر جامعه مشاهده کردید بدانید که اسلام به آن معنی عالی و پرارزش خود در آنجا نیست. اسلام در همان روزهای نخست موفق شد مردان و زنان زندهای تربیت کند که در تاریخ بشریت و در جهان ابدیت زندة جاویدند. کجا میتوانیم در میان نامآوران تاریخ افراد زنده و ارزندهای در رتبة آنان پیدا کنیم؟ اسلام از جامعهای نیمهمرده، از مردمی نیمهمرده و پراکنده، جامعهای زنده پدید آورد که از همان اوایل پیدایش آثار حیات و زندگی از آن بهخوبی بروز کرد. ضمن بحث مفصلی که آن شب دربارة مسئلة حیات کردم، نشانههای حیات گفته شد. نشانة حیات، تلاش و کوشش، جنب و جوش و فعالیت متنوع و همه جانبة یک موجود در جهان گوناگون است که در عین تنوع و تعدد، جهات دارای تشکل و نظام و در راه تکامل و رسیدن به یک هدف معین است. یعنی اگر دیدیم یک موجود حرکات گوناگون دارد، فقط یک جور حرکت ندارد، حرکات متعدد و جهات آنها مختلف است. گاهی از این سو و گاهی از آن سو، در جهات مختلف طبیعی از خودش حرکت نشان میدهد. و دیدیم در این حرکت متنوع و گوناگون نظام و تشکل خاصی هست و مجموعة آنها سازمان و ساختمان منظمی را مجسم میکند که بهسوی یک هدف کمالی رویآور است. از این وضع استنباط میکنیم که این موجود با موجودات طبیعی دیگر فرق دارد و میفهمیم که در آن پدیدة خاصی هست که در دیگران نیست. این پدیدة خاص را «نفس» و «جان» و اثر آن، یا بهعبارت بهتر نمایش آن، را «حیات» و «زندگی» مینامیم. در موجودات زنده هرقدر اندامهای یک موجود بیشتر و متنوعتر باشد، هراندازه فعالیت آن بیشتر و جهات حرکات متعددتر و مختلفتر باشد، هرقدر تشکل و ارتباط حرکات و اندامها به یکدیگر بیشتر و عالیتر باشد و هراندازه شبکة ارتباطی میان اندامها و حرکات وسیعتر و پیچیدهتر باشد، بهرة او از حیات بیشتر و درجة حیات در او عالیتر است. در یک نبات ساده و حتی در یک حیوان تکسلولی (آمیب) ساختمان موجود زنده بسیار ساده و شمارة اندامها بسیار کم است. ارتباط و تشکل سست و ناچیز و هدف کمالی هم بههمان نسبت ناچیز. بهرة چنین موجودی از حیات بسیار کم و درجة آن خیلی پایین است. در نباتات عالیتر اندامها زیادتر، و تشکل و ارتباط آنها بیشتر، هدف موجود عالیتر و بهرهاش از حیات بیشتر. در حیواناتی از قبیل زنبور با کوچکی جثه، تنوع اندامها و حرکات و فعالیتها، تشکل و ارتباط آنها بهمراتب راقیتر است. نوبت که به انسان میرسد، «فتبارک الله احسن الخالقین»[4]. آنجا عالمی از عجایب درهم فشردهشده و در قالبی کوچک ریخته آمده. آنجا شمارة اندامها که هیچ، شمردن دقیق اعصاب آن از ما ساخته نیست. سالی نمیگذرد که در آن اندام تازه و کار و فعالیت تازهای کشف نشود. تنها شمارة تارهای عصبی که از بههم پیوستن آنها کابلهای عصبی تیرة پشت بهوجود میآید، بیش از چند میلیون تخمین زده میشود. از هر گوشة بسیار ریز بدن انسان چندین رشته عصب چندین مرکز ارتباطی متصل میشود. همراه با این تشکل و ارتباط و نظام عالی در انسان، درجة عالی حیات انسانی است که او را از همة موجودات جاندار برتر میسازد. این دربارة حیات فردی است. حال از حیات فرد به حیات جامعه بروید. آنجا هم این اصل جلوهگر است. در جامعة انسانها هر قدر اندامها و ارگانهای سازندة جامعه متنوعتر و گوناگونتر و به کارهای مختلف مشغولتر، تشکل و نظام جامعه اساسیتر و شبکة ارتباط میان افراد و سازمانهای اجتماعی وسیعتر و عالیتر و قابل اعتمادتر باشد، هر اندازه هدف فعالیتهای جامعه عالیتر و ارزندهتر باشد، به همان اندازه جامعه زندهتر و بهرهاش از حیات بیشتر و درجة حیاتش عالیتر است.
بههمین جهت در دین حنیف اسلام به پیوندهای اجتماعی، به عواملی که افراد را متشکل میکند و بهصورت جامعه درمیآورد، آنها را اعضای یک پیکر میسازد و در راه یک هدف بهکار میاندازد، سخت اهمیت داده شده است. آن شب اشاره کردم که جامعهشناسان ادعا میکنند جامعة انسانی خود یک موجود واحد است، یعنی همانطور که یک فرد انسان در عین حال که از اندامهای متعدد و اجزاء گوناگون تشکیل شده یک موجود خارجی بهشمار میرود که دارای وحدت واقعی خارجی است و علم واحد، ارادة واحد و قدرت واحد و حیات واحدی دارد که بر همة اندامها و اجزاء او پرتو میافکند و همه را به جنب و جوش و فعالیت وامیدارد، جامعة انسانها نیز یک موجود خارجی است که علم واحد، ارادة واحد ، قدرت واحد و حیات واحد دارد و علم و اراده و قدرت و حیات هر فرد پرتوی از آن و تابع آن است. جامعه پیکری است و افراد اجزاء و اندامهای آن. این پیکر مغز دارد، فکر دارد، اراده دارد، علم دارد، عمل دارد، حیات دارد و مرگ دارد. بهنظر آنها آنچه واقعیت خارجی دارد جامعه است و فرد قطع نظر از جامعه، امری اعتباری و انتزاعی است. این نظریة آنهاست که بنده فعلاً در صدد قبول یا رد آن نیستم. ولی آنچه حقاً باید مورد توجه قرار گیرد این است که جامعه همچون فرد، متولد میشود دوران کودکی، جوانی، دوران کمال، سنین کهولت و پیری و بالاخره تحول و مرگ دارد، صحت و بیماری دارد، وقتی بیمار شود روابط میان اعضایش متزلزل میشود و دیگر خوب کار نمیکنند و چون پیوند میان اعضاء درست و کامل نیست حیاتش ضعیف میشود. در این موقع باید جامعه را درمان کرد، معالجه کرد، باید به داد او رسید، و الا میمیرد. امور اجتماعی به معیار فکر فلسفی از امور اعتباری است نه عینی، ولی از نظر آثار عملی در ردیف امور واقعی و عینی است و حتی مشمول قانون علیت نیز هست.(قانون علیت به آن معنی که علماء طبیعی قرون اخیر اصطلاح کردهاند نه به آن معنی که در فلسفه مصطلح بوده.)
اسلام به فعل و انفعالی که در امور اجتماعی هست عنایت فراوان کرده و برای استوار ساختن پیوندهای اجتماعی و مصون نگهداشتن جامعه از گزند عوامل فساد، تدابیر عالی اندیشیده است. عنایت فراوان اسلام به تحکیم پیوندهای اجتماعی به دو صورت بهچشم میخورد: یکی بهصورت ایجاد یا تقویت عواملی که بر تشکل جامعه می افزاید و نظام اجتماعی را عالیتر و روابط اجتماعی را محکمتر میکند، یکی هم بهصورت جلوگیری از اموری که پیوندهای اجتماعی را سست و جامعه را بیمار میکند و به تشکل و نظام جامعه لطمه میزند.
ظهور اسلام در میان مردمی بود که تقریباً کمترین درجات تشکل را دارا بودند. به اندک بهانهای با هم میجنگیدند و به جان هم می افتادند. جنگهای چندین ساله و چندین ده ساله در تاریخ اعراب جاهلیت که معلول پیشآمدهای بسیار جزئی و مبتذل بود بسیار است. اسلام آمد این کینههای دیرینه را برطرف ساخت، دلهای این مردم را شست و شو داد و بههم نزدیک کرد و از همین افراد، از همین اندامهای فاسد و فرسوده، جامعهای زنده و پیکری توانا بهوجود آورد؛ «وَ إِنْ يُريدُوا أَنْ يَخْدَعُوکَ فَإِنَّ حَسْبَکَ اللَّهُ هُوَ الَّذي أَيَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَ بِالْمُؤْمِنينَ* وَ أَلَّفَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ لَوْ أَنْفَقْتَ ما فِي الْأَرْضِ جَميعاً ما أَلَّفْتَ بَيْنَ قُلُوبِهِمْ وَ لکِنَّ اللَّهَ أَلَّفَ بَيْنَهُمْ إِنَّهُ عَزيزٌ حَکيم»؛[5] اگر آنها که ایمانشان سست است، آنها که بهظاهر اسلام آوردهاند ولی دلهایشان هنوز آلوده است و هنوز لیاقت آن را ندارند که یک عضو فعال در سازمان جامعة زنده اسلام باشند، برای شرکت در نیروهای مسلمین و دفاع از اسلام بهانهتراشی میکنند و عذرهای نابهجا میآورند و به نیرنگ و حیله و تزویر دست میزنند، تو ای پیغمبر ما نگران مباش! تو در پناه خدایی. اوست که تو را به نیروهای معنوی خودش یاری داد و مردم با ایمان را یار و یاور تو ساخت. دلهای آنها را بههم نزدیک کرد. کاری که اگر تو میخواستی بهکمک پول و عوامل مادی انجام دهی و به این وسیله دلهای آنان را بههم نزدیک کنی و آشتی دهی، اگر همة ثروت روی زمین را هم خرج میکردی موفق نمیشدی. این خدای توانا و دانا است که توانست دلهای پرکینه و آلوده را با ایمان شستوشو دهد و بههم نزدیک کند. مسلمان اوسی و مسلمان خزرجی که تا دیروز با هم دشمن بودند و کینههای ریشهدار داشتند، امروز با قبول اسلام با هم برادر شدند. مسلمان شهری و مسلمان بیابانی که تا دیروز از هم نفرت داشتند، هر یک برای خود افتخاراتی قائل بودند، شهری به تعنیات و زندگانی پرزرق و برق و پرجلال و شکوه خویش مغرور بود و بیابانی به صفا و وفا و مهماننوازی و شجاعت و بیباکی خود میبالید، هر دو خودخواهی و خودپرستی را کنار گذاشتند، خداخواه و خداپرست و باهم دوست و مهربان شدند. قبول اسلام بهمنزلة قبول یک پیمان همکاری و برادری میان هر مسلمان با همة مسلمانان دیگر بود؛ «إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا وَ نَصَرُوا أُولئِکَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ»؛[6] آنها که مسلمان شدند و از وطن خود به دیار اسلام هجرت کردند و با مال و جان خود در راه خدا کوشیدند و نبرد کردند (مهاجرین) با مسلمانانی که به پیغمبر و یارانش جا و پناه دادند و آنها را یاری کردند (انصار) اینها هم پیمان یکدیگرند. در همان اوائل هجرت پیغمبر میان مهاجرین و انصار عقد برادری بست و مسلمانها شدند برادر هم. «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ.[7] مسلمانان با هم برادرند. اختلاف میان آنها مانند اختلاف میان دو برادر است که باید با صلح و آشتی و گذشت و اغماض و تسلیم شدن به عدل و انصاف فیصله یابد.
اسلام، مسلمانها را به معاشرت و دید و بازدید و آمد و شد با هم دعوت کرد، گوشهنشینی و کنارهگیری از برادران مسلمان را ناپسند شمرد و اعلام کرد که مسلمان باید به دیدار برادران مسلمانش رود و از حال و کار آنها باخبر باشد. در کافی از امام باقر علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «ان لله عزو جل جنهً لا یدخلها الا ثلاثه: رجل حکم علی نفسه بالحق، و رجل زار اخاه المؤمن فی الله، و رجل آثر اخاه المؤمن فی الله»؛[8] «خداوند در جهان دیگر باغی مخصوص سه دسته دارد: یکی مردی که به زیان خود و به نفع حق و حقیقت حکم دهد و داوری کند، دوم مردی که از برادر مسلمانش بهخاطر خدا دیدن کند، سوم مردی که منافع برادر مسلمانش را بر منافع خویش مقدم دارد (ایثار)».
اسلام مسلمان را وادار کرده که از کارهای عمومی جامعة مسلمین غافل نمانند و بهفکر امور مسلمین باشند. در کافی از امام صادق علیهالسلام روایت میکند که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود: «من اصبح لا یهتم بامور المسلمین فلیس بمسلم»؛[9] «کسی که صبح سرش را از خواب بردارد (و فقط به فکر خود و کارهای شخصی خود باشد و خیال کند خدا او را فقط برای این آفریده که از بامداد تا شامگاه از آن وقت که هوا روشن میشود تا آن وقت که برقها خاموش میشود به دنبال منافع شخصی خود بدود) و بهفکر کارهای اجتماعی و مصالح امت اسلام نباشد، چنین کسی مسلمان (یعنی عضو جامعه) نیست». او بر پیکر امت اسلام همچون انگلی است که از آن تغذیه میکند، استفاده میکند، از حیات و زندگی شخصی بهرهور میشود ولی برای آن پیکر کاری انجام نمیدهد. مسلمانی است که پاک است؛ نجس نیست، جان و مال و ناموسش در پناه امنیت و مقررات جامعة مسلمین در امان است، ولی وجودش برای امت اسلام منشأ ثمر و اثر نیست.
اسلام نه تنها پرداختن به مسائل مصالح اجتماعی و عمومی را بر مسلمانان لازم شمرده، بلکه پرداختن به احتیاجات شخصی برادران مسلمان را عبادتی بس بزرگ و پرثواب دانسته است. در کافی از ابی الحسن علیهالسلام روایت میکند که فرمود: «ان لله عباداً فی الارض یسعون فی حوائج الناس هم الآمنون یوم القیامه …»؛[10] «خدا در روی زمین بندگانی دارد که (عواطف ایمان و حس و برادری آنها را برمیانگیزد تا به کار دیگران هم برسند و به درد دل دیگران هم برسند) در راه تأمین حاجات و نیازمندیهای آنان قدمی بردارند، اینها هستند که روز قیامت در امن و امانند و از عذاب و هول و هراس روز جزاء آسودهاند».
امروز وضع مسلمانان تقریباً نقطة مقابل این تعالیم مقدس است. مسلمانان اغلب به مسائل اجتماعی توجه ندارند. کمتر کسی است که اصولاً منافع و مصالح اجتماعی را بشناسد. بیشتر مسلمانهای عصر ما جز مصالح شخصی اصولاً مصلحتی نمیشناسند. هروقت نام منفعت و مصلحت میشنوند جز مصلحت خودشان و مصلحت زن و فرزندشان بهفکر آنها خطور نمیکند. چه بسیارند کسانی که اگر از آنها بپرسید: «آقا! آدمیزاد خوب است وقتش را صرف چه بکند؟» در جواب شما همه چیز را میشمارند جز مسائل اجتماعی را. تازه آن عدهای معدود هم که مسائل اجتماعی را میشناسند اغلب آنقدر همتشان کوتاه است که کمترین منفعت شخصی خود را بر منافع و مصالح عالی امت مقدم میشمرند و بهگفتة معروف، «برای یک دستمال، قیصریه را آتش میزنند». ما میمانیم و عدّة بسیار معدودی که به مصالح اجتماعی توجه دارند و اهمیت میدهند. اینها هم گاهی آنقدر دایرة بینش و فکرشان محدود است که از مسائل شهری یا مسائل مملکتی آن طرفتر نمیروند و چهبسا مصالح مملکتی را بر مصالح عمومی و کلی امت اسلام مقدم بدارند. اما آنها که بهفکر مصالح عالی امت اسلام باشند و در راه آن کوشش کنند بسیار کم و تقریبا انگشتشمارند. این همان وضعی است که اسلام ما را از آن و عواقب وخیم آن سخت برحذر داشته است.
مسلمانان با این رویه نه تنها انجام یک فریضة بزرگ الهی را بهدست نسیان یا عصیان سپردهاند بلکه با حساب روشن بهدست خود نظام اجتماعی خود را مختل ساخته و مشکلات صعبالعلاج در راه زندگی خود ایجاد کردهاند. همه باید بدانند که اگر افراد یک جامعه از نیرو، از وقت، از سرمایه و مال و از امکانات خودشان سهمی برای کارهای اجتماعی در نظر نگیرند و در این راه بهمصرف نرسانند، کوشش و تلاش فردی آنان در راههای دیگر هم آنچنان که باید و شاید بهثمر نخواهد رسید. پدری که از صبح تا شب زحمت میکشد و برای بهدست آوردن پول یا اعتبار و حیثیت میکوشد تا آتیة خود و فرزندانش را تأمین کند، بیخ گوش او بگویید مطمئن باش در محیط فاسد و در جامعة فاسد، نه تو از مال و اعتبارت طرفی میبندی و نه فرزندان تو. مطمئن باش به احتمال ۶۰، ۷۰ و گاهی ۹۰ درصد همین مال و اعتبار شخصی که خیال میکنی وسیلة خوشبختی تو و فرزندان تو در آینده است به بدبختی تو و آنها کمک کند و راه فساد را به روی تو و آنها بیشتر بگشاید.
در محیط فاسد، امکانات و ابزار بیشتر صرف فساد میشود، استعدادها اغلب در راه فساد بهکار میافتد و نیروها در راه فحشا و کارهای ناپسند تباهیآور مصرف میشود. در جامعهای که افراد مسئولیت اجتماعی را حس نکنند، «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته»[11] نباشند، اصولاً آتیة روشن و قابل اعتماد برای کسی نیست. هر آن احتمال میرود که طوفانی سهمگین درگیرد و همة چیزهایی را که افراد بهعنوان تأمین آتیه برای خود و فرزاندنشان ذخیره کردهاند نابود کند و آتش آن خشک و تر را بسوزاند؛ «وَاتَّقُوا فِتْنَةً لا تُصيبَنَّ الَّذينَ ظَلَمُوا مِنْکُمْ خَاصَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ.»؛ «خود را از آن فتنه دور نگهدارید که فقط به ستمکاران شما نخواهد رسید و همه را در بر خواهد گرفت و بدانید که خدا بر کسانی که از جهاد در راهش سر باز زنند سخت میگیرد و آنان را به کیفر اعمال خود میرساند.»[12]
در محیطی که به مسئولیتهای اجتماعی اهمیت داده نشود، وظائف افراد در حفظ مصالح جامعه انجام نگیرد عرصه بر مردم اصلاحطلب هم تنگ میشود و تلاش و کوشش آنان برای انجام اصلاحات کمتر بهثمر میرسد. در محیط امروز برای انجام کمترین کار اصلاحی نیمی از نیروی انسان صرف مبارزه با عواملی میشود که سد راه اصلاحاتاند. از آن نیم دیگر نیز مقداری زیاد صرف کارهای منفی و شاید ۵ تا ۱۰ درصد نیرو برای انجام کار مصرف شود. عوامل مزاحم، عوامل و موانع رنگارنگ آدمی را بهستوه میآورد. در کدام کار اقتصادی معمولی، در کدام کار بازاری عادی، در کدام طرح عمرانی، در کدام برنامة اصلاحی فرهنگی و اجتماعی است که این وضع بهچشم نخورد؟ این همان خطری است که مکرر در روایات امر به معروف و نهی از منکر بهصورت تهدید به مسلمانان اعلام شده است. در کافی از ابی الحسن علیهالسلام روایت کرده: «لتامرون بالمعروف ولتنهن عن المنکر أو لیستعملن علیکم شرار کم فیدعو خیارکم فلا یستجاب لهم»؛[13] «وظیفة خطیر امر به معروف و نهی از منکر را انجام دهید وگرنه حکومت بهدست مردم نادرست و شرور خواهد افتاد (افراد ناصالح کارگردان امور اجتماعی خواهند شد و دیگر دعوت افراد صالح و اصلاحطلب شما بهجایی نخواهد رسید) و نه دعایشان در درگاه خالق مستجاب است و نه فریاد آنها به گوش و دل خلق نشیند (به هر راه روند با موانع بیشمار روبهرو شوند و بینتیجه بازگردند)».
آداب و سنن اسلام چنان است که صورت و سیرت مسلمان موجب بیزاری دیگران از آمیزش با او نشود. مسلمان باید خودش پاکیزه باشد، لباسش پاکیزه باشد، خانهاش، محل کارش، کوچه و خیاباناش، همه پاکیزه باشد؛ «النظافه من الایمان». پاکیزگی، نشانة ایمان است. مسلمان شایسته است هر روز دهانش را بشوید، عطر بزند تا خوشبو و معطر باشد. در کافی از ابی الحسن علیهالسلام روایت میکند که «لاینبغی للرجل ان یدع الطیب فی کل یوم، فان لم یقدر علیه فیوم و یوم لا، فان لم یقدر ففی کل جمعه و لا یدع»؛[14] «شایسته نیست آدمی کمتر از روی یکبار عطر بزند. اگر نتواند یک روز در میان، و الا دستکم جمعه به جمعه، و عطرزدن روز جمعه را ترک نکند.» مسلمان شایسته است ظاهر خود را آراسته کند، اگر ریش دارد شانه بزند و اگر موی سر دارد شانه بزند و مرتب کند. هر روز پیش از آن که از خانه درآید، در آینه نگاه کند و با سر و صورت و لباس آراسته و منظم از خانه بیرون بیاید.
این، از نظر صورت، است. اما از نظر سیرت، به مسلمانان سفارش شده خوشرو و خوشبرخورد باشند. مردی نزد پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله آمد و خواست تا به او سفارشی کند. از جمله سفارشهای پیغمبر به او این بود که «الق اخاک بوجه منبسط»؛[15] «با برادر مسلمانت با روی گشاده روبهرو شو!» در روایت دیگر از امام صادق علیهالسلام آمده که شخص به حضرتش عرض کرد «ماحد حسن الخلق»؛ «خوشاخلاقی چیست؟» (این که میگویند خوشاخلاق باش یعنی چه؟) امام فرمود: «تلین جناحک و تطیب کلامک و تلقی اخاک ببشر حسن»؛ [16] «خوشاخلاقی این است که وقتی با مردم روبهرو میشوی، متواضع و فروتن باشی و خودت را نگیری، خوشزبان باشی، و حرفهای دلخراش که برادرت را میرنجاند نزنی و نیش زبان نداشته باشی. با برادرت با روی گشاده و خوشرویی کامل روبهرو شوی.» زبان خوش و زبان راستگو از نشانههای بارز اسلام است. دروغگویی پیوندهای اجتماعی را از ریشه میزند و اعتماد مردم را بهیکدیگر سلب میکند. همین آفت بزرگ است که امروز در جامعة مسلمان ما راه یافته و پایههای جامعه را متزلزل کرده.
مسلمان باید نسبت به دیگران بدگمان نباشد؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثيراً مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ »[17]. کمال انسان آزاد نیست. پندار و گفتار و کردار هر سه محدود است. آدمی حق ندارد هرچه به خاطرش رسید دنبال کند و تقویت کند. «این که میگفتند فلانی با من غرض و مرض دارد بی جهت نیست. پریشب هم که آمد آنجا ابروهایش را درهم کشیده بود و با من با سردی مواجه شد. بله راست میگویند، در آن جلسة مهمانی هم پیش پای من بلند نشد. حتماً مطلبی در کار هست». این رویة یک مسلمان نیست. اسلام میگوید، «ضع امر اخیک علی أحسنه»[18]؛ «کار برادر مسلمانت را به بهترین وجه ممکن تفسیر کن (حمل بر صحت کن).»
مسلمان باید غیبت نکند. پشت سر برادر مسلمانش حرفی نزند که او را برنجاند. «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً أَيُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ يَأْکُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ[19]. ممکن است انسان در روی یک نفر بایستد و هرچه دلش میخواهد بگوید. این بگومگوی حضوری اگر مایة رنجش خاطر طرف شود بد و گناه است، ولی فرصتی بهدست فتنهانگیزان نمیدهد. اما وای بر آن که آدم یک کلمه پشت سر کسی حرف ناشایسته بزند. آن وقت است که فرصت بهدست مفتّنها میافتد، یک کلاغ چهل کلاغ، آن را هزار برابر بزرگ میکنند و به او میرسانند، فتنهها برپا میشود: «والفتنه أکبر من القتل»[20].
مسلمان باید به افتخارات نسبی و خانوادگی یا شخصی خود نبالد و آنها را به رخ دیگران نکشد؛ «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ کُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[21].
اینها نمونههایی از عنایت کامل اسلام به اتحاد و اتفاق و پیوند تزلزل ناپذیر مسلمانان با یکدیگر است. مسلمانان باید همچون یک روح در چند بدن باشند. بهقول مولوی:
مؤمنان معدود لیک ایمان یکی جسمشان معدود لیکن جان یکی
جان گرگان و سگان از هم جداست متحد جانهای شیران خداست
جمع گفتم جانهاشان من باسم کان یکی جان صد بود نسبت به جسم
همچون آن یک نور خورشید سما صد بود نسبت به صحن خانهها
لیک یک باشد همه انوارشان چون که برداری تو دیوار از میان
چون نماند خانهها را قاعده مؤمنان مانند نفس واحده[22]
این اتحاد روحی که مولوی در این قسمت از اشعارش به آن پرداخته با آنچه من امشب در عرایض خود طرح کردهام قدری تفاوت دارد. آنچه او گفته یک درک عرفانی از وحدت ارواح پاک در حال تجرد است که مورد نظر سخنان امشب من نیست. آنچه مورد نظر من است همان اتحاد اجتماعی است، نظیر آنچه در اعضای یک بدن یا اجزاء یک ساختمان است. «المؤمن کالبنیان یشد بعضه بعضا»؛[23] پیغمبر فرمود «مسلمانان نسبت به یکدیگر چون اجزاء یک ساختمانند که هر جزیی پشتوانة جزء دیگر و مایة استحکام و استواری او است». اگر یکدانه از آجرهای زیر پایة یک ساختمان را بیرون بکشند، پایه سر میغلطد و عمارت خراب میشود. مسلمانان باید بههم پیوسته باشند تا هم در تأمین نیازمندیهای داخلی خود توانا باشند و مثل ملل اسلامی امروز برای کمترین احتیاجات خود دست نیاز بهسوی دیگران دراز نکنند در مقابل حملات دشمنان نیرو داشته باشند و از پا درنیایند؛ «مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَي الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سيماهُمْ في وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذلِکَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجيلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوي عَلي سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغيظَ بِهِمُ الْکُفَّارَ»؛[24] «محمد (صلی الله علیه و آله) فرستادة خدا است و آنها که با اویند آنقدر بههم پیوسته و با یکدیگر متحدند که در مقابل دشمن پرمقاومت، سرسخت و استوار و بر کفار و بیگانگان سختگیر و با یکدیگر رئوف و مهرباناند، در تورات اینطور معرفی شدهاند و در انجیل چون دانهای که کاشته شود و از آن جوانهای سر برآورد و جوانه بهکمک ریشه، ذرات جدید از این سو و آن سو بهخود جذب کند تا به صورت ساقه ای محکم درآید و روی پای خود بایستد و این جریان آنقدر سریع صورت گیرد که هم برای کشتکاران آن دانه (یعنی مسلمانان صدر اول و بنیانگذاران نخستین جامعة اسلام) شگفتآور و غیرمترقب باشد و هم دشمنان اسلام را بهخشم آورد».
اسلام خواسته است مسلمانان با اجتناب از عوامل فساد و پراکندگی و نفاق جامعهای متشکل و نیرومند بهوجود آورند. در قوانین مختلف اسلام کوشش شده روزنههای اختلاف و دوئیت از اول بسته شود. و این یکی از اصول عالی و پرارزشی است که باید در بررسی حقوق و اخلاق اسلامی کاملاً مورد توجه قرار گیرد. مثلاً در معامله و خرید و فروش اسلام مقرر کرده که معامله روشن و از هرگونه ابهام خالی باشد. بیع مجهول، باطل است. اگر شما بهکسی گفتید «این چیز که روی میز گذاشته به شما فروختم به ده تومان»، او هم بی آن که برسد وارسد چه هست ده تومان داد و آن را خرید، این خرید و فروش باطل است. چون «بیع غرری» است، یعنی خرید و فروشی است که در آن امکان گولخوردن زیاد است؛ «و نهی رسول الله صلی الله علیه و آله عن بیع الغرر»[25]. خوب چرا خرید و فروش غرری باطل است؟ مگر خریدار و فروشنده هر دو راضی نشدهاند؟ چرا راضی شدهاند، ولی این نوع معامله جای چون و چرا و بگو و مگو است. فردا خریدار میآید و میگوید من خیال میکردم چنین و چنان باشد وگرنه نمیخریدم و چهبسا کار این بگو و مگو به اختلاف جدیتر بکشد. پس بهتر که این معامله اصلاً باطل و این روزنة اختلاف بسته شود. در نمونهای دیگر، اسلام مقرر کرده که اگر دو نفر مسلمان با هم معامله غیرنقدی کنند، سند بدهند و سند بگیرند؛ «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلي أَجَلٍ مُسَمًّي فَاکْتُبُوه»ُ.[26] این سنت امروز در محیط ما تقریباً متروک شده است. حتی اگر یک نفر به مغازهای برود و بخواهد جنسی نسیه بخرد و فروشنده بپرسد «آقا پول این جنس را کی میپردازید؟» به خریدار برمیخورد، چه رسد به آن که از او نوشته بخواهد. در صورتی که اسلام میگوید در معاملة نسیه باید مدت تعیین شود وگرنه باطل است. تعیین مدت و مبادلة سند در معامله به کمی یا زیادی آن مربوط نیست؛ «وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَکْتُبُوهُ صَغيراً أَوْ کَبيراً إِلي أَجَلِهِ ذلِکُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْني أَلاَّ تَرْتابُوا…».[27] اگر دیدید معامله بسیار جزئی است نگویید دو تومان و سه تومان که دیگر گنجایش سند دادن و سند گرفتن ندارد. کم و زیاد ندارد. گاهی میشود عوامل خارجی سبب میشود بر سر مبالغ کم اختلافات زیاد پیدا شود. باید نوشته در کار باشد تا در صورت بروز اختلاف به آن مراجعه و اختلاف برطرف شود. معامله کم باشد یا زیاد، آن را با ذکر مدت بهثبت برسانید، که هم پیش خدا عادلانهتر است هم شهادت دادن دربارة آن سر راستتر و هم راه شک و تردید را بر شما بهتر میبندد. اینها نمونههایی از پیشگیری اسلام از بروز اختلاف میان مسلمین است.
اسلام میخواهد مسلمانها، هم در میدان جنگ متشکل باشند؛ «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذينَ يُقاتِلُونَ في سَبيلِهِ صَفًّا کَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»،[28] هم در حال نماز و پرستش خدا «وَ ارْکَعُوا مَعَ الرَّاکِعينَ»[29] و هم در میدان زندگی و نبرد حیات و فعالیتهای اجتماعی.
در این زمینه چند مسئله هست که تاکنون کمتر گفته و شنیده شده و مورد بحث قرار گرفته است. اینها در زمرة اهم مسائل اجتماعی است که باید قانون و حکم اسلام دربارة آن معلوم شود:
یکی اینکه از عوامل مؤثر پیدایش شکاف و جدایی میان مسلمانها، اختلافات فاحش طبقاتی است. آیا اسلام برای از میان بردن این عامل شکاف و جدایی چه طرحی مقرر کرده است؟
دیگر اینکه اختلاف رأی و سلیقه از موانع اساسی همکاریهای اجتماعی است. فرض کنیم همة مردم یک محیط اصلاحطلب، دارای فکر روشن و حسن نیت کافی باشند. ولی آیا ممکن است همة آنها یک جور فکر کنند و یک رأی و یک سلیقه داشته باشند؟ مسلماً نه. اگر صد نفر مسلمان دارای حسن نیت و ارادة نیرومند و علاقه به اصلاحات دور هم جمع شوند تا کاری به کمک هم انجام دهند، چه بسا روزها و هفتهها و ماهها بگذرد، بنشینند، برخیزند، بگویند و بشنوند و عاقبت نتوانند بر انجام یک کار اصلاحی اتفاقنظر پیدا کنند. در هر مطلبی و هر طرحی، یک یا چند رأی مخالف وجود دارد. این طبیعی است و نمیتوان بر آن خرده گرفت. بهقول معروف «سُلُق و شُلُق» (شلوغ) است. آیا اسلام برای حل مسئلة اختلاف سلیقه چه راهی پیش پای مسلمانها گذارده است؟
برخی مسائل دیگر هم هست که تقریباً از توابع این دو مسئله است و حل آنها بر حل این دو توقف دارد. آنچه مسلم است ملتهای زنده دنیا به این مشکلات برخورده و برای حل آنها فکری کردهاند. راههایی اندیشیده و رفتهاند و تا حدود زیادی نیز موفق شدهاند. عامل اساسی پیشرفت و تفوّق آنها نیز بیشتر حل همین معضلات اجتماعی است و اگر جامعة مسلمان ما هم بخواهد پیش برود باید آنها را بر طبق موازین ارزندة اسلام حل کند، نه این که پیر و جوان به هوسبازی و عیاشی رو آورند، پردههای عفت و تقوی را بدرند، سنن عالی انسانیت را که بهنام دین و اخلاق پذیرفته بودند یکجا ترک گویند. باز هم تکرار میکنم: رمز تقدم ملل زنده در آن جهات که پیشرفتهاند حل اینگونه مسائل اساسی اجتماعی است؛ مسائلی که ما هنوز نه تنها حل نکردهایم بلکه بهطور عمومی به فکر حل آنها هم نیافتادهایم، نه بهعنوان ملت ایران و نه بهعنوان امت اسلام. بنده در نظر داشتم لااقل یکی از دو موضوع نامبرده را در جلسة امشب طرح کنم، ولی چون مطمئناً به تکمیل مطلب موفق نمیشوم، خودم خستهام و شاید آقایان هم خسته، آن را به بعد موکول میکنم و امیدوارم در آینده فرصتی پیش آید تا با مقدماتی که در عرایض امشب گفته شد بتوانیم راه اسلام را برای حل این دو مشکل بزرگ، این دو مانع نیرومند در راه پیشرفت اجتماعات، بشناسیم. من از زبان برخی از دوستان و شاید در نوشتة برخی نویسندگان علاقمند به اسلام طرح این دو مشکل را دیدهام. بنده درحدود موازین ارزنده و عالیقدر اسلام در این زمینه مطالبی فکر کردهام که در فرصت مناسب در تکمیل مطالب امشب به معرض افکار آقایان و علاقمندان دیگر خواهم گذارد.
آنچه در پایان عرایض امشب باید بگویم این است که، همانگونه که در سخنرانی پیش عرض کردم، بحمدالله این روزها احساس میشود مسلمانان روشنضمیر و با ایمان و علاقمند به اصلاحات اجتماعی دیگر انگشتشمار نیستند. عدة آنها زیاد است و با هم تاحدودی معارفه و پیوند دارند، بهطوری که میتوان ادعا کرد بهصورت «یک قشر جدید در جامعة ما» درآمده اند. حال روی سخن با کسانی است که این قشر جدید را تشکیل داده و میدهند. میخواهم از اینجا به همة آنها پیام بفرستم: آقایان و بانوانی که حس میکنید با فکری روشن و علاقهای گرم خواستار اسلامید. اگر همة مسلمانها، همه مردمی که شهادتین میگویند و اظهار مسلمانی میکنند، به اینگونه تعالیم اسلام که در سخنان امشب برشمردم پایبند نیستند و عمل نمیکنند، آیا میشود شما، شما کسانی که امید جامعة ما هستید، در میان خودتان به این تعالیم عالی عمل کنید؟ به راستگویی، به اجتناب از غیبت، به صفا و دوستی باهم، به حفظ و ایجاد روابط حسنه با یکدیگر، به تعاون و همکاری در مسائل اجتماعی و اجتناب از خودپسندی، خودخواهی در این راه اهمیت دهید و به این عادتهای پسندیده خو کنید؟ آیا میشود در مسلمانی خود از نماز، که فریضة بزرگ الهی است، از روزه، که فریضة الهی و وسیلة تقوی و تصفیه و تهذیب نفس است، و از عبادتهای دیگر که در پیشگاه خدا بهجا میآورید که البته باید بهجا آورید، قدمی جلوتر بگذارید و به این مسائل اخلاقی و اجتماعی هم عنایت کنید؟ آیا میشود ما که خود را در یک راه مییابیم بکوشیم کمتر حرف بزنیم و بیشتر عمل کنیم؟
کوشش کنیم همدیگر را بهتر و بیشتر بشناسیم. روابط ما، دید و بازدیدهای ما، معاشرتهای ما بیشتر و از تشریفات و تصنعات پاکتر و منزهتر باشد. در معاملاتمان، در روابط تجاری و روابط تجارتی و روابط دیگر اجتماعیمان به سنن اسلام عمل کنیم و علاقة خود را با عمل نشان دهیم. مبادا فکر کنید چون همه عمل نمیکنند چه سود که ما عمل کنیم؟ حضرت علی علیهالسلام در آن هنگام که ضربت خورده و در بستر افتاده بود، در آن لحظات آخر حیات به فرزندانش به خانواده و نزدیکانش سفارش میکند که اگر دیگران از تعالیم اسلام رو گرداندند، آنها رونگردانند و عمل کنند. به آنها میفرماید مبادا از هم جدا شوید. بکوشید با هم پیوند داشته و مهربان باشید. «و علیکم بالتواصل و التباذل و ایاکم و التدابر و التقاطع….»؛[30] «در طوفانهای اجتماعی نگهدار یکدیگر باشید، به یکدیگر بپیوندید و در راه هم از بذل جان و مال مضایقه مکنید».
در همین جامعة منحط ما اگر دستهای همت کنند در عمل نمونة عالی اسلام باشند، بدون شک میتوانند با همکاری یکدیگر دل اجتماع را بشکافند و پیش روند. یکی از جوانان برومند که مدتی در قم تحت تربیت بنده و بعضی از دوستان و همکارانم بود چندی است در یک کشور اروپایی مشغول تحصیل است. رفتار این جوان در محیط اروپایی خودش آنقدر جالب و مؤثر واقع شده که پدرش چندی پیش آمده بود اظهار تشکر میکرد و میگفت رحیم توانسته است آنجا با جلب اعتماد مردم به خود، هم وضع آبرومندی برای خودش فراهم کند، هم درس بخواند و هم به تبلیغ اسلام بپردازد.[31] سرمایة این جوان راستی، درستی، ایمان، پشتکار و کاردانی اوست و توانسته است با اعتماد بنفس قبل از اینکه فساد محیط در او اثر کند، او به جنگ فساد برود. آیا میشود دستهای از مردم ما، جوان و غیرجوان، زن و مرد، در طبقات مختلف، همت کنیم با عمل جدی به تعالیم مقدس دین اسلام بر محیط خود بیشتر مسلط گردیم؟
از خدای متعال خواستارم به همة ما توفیق عنایت کند تا بیشتر از پیش مرد عمل باشیم، بهتر از گذشته اسلام را بشناسیم و به اسلامِ شناخته عمل کنیم. بعد هم همدیگر را بهتر بشناسیم و با هم همکاری کنیم و از پرداختن به کارهای اجتماعی رونگردانیم.
والسلام علینا و علی عبادالله الصالحین
منابع (و):
- الدیلمی، ابومحمد الحسن بن محمد، ارشاد القلوب، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م.
- الحر العاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه الی تحصیل مسائل الشریعه، قم: مؤسسة آلالبیت (ع)، ۱۴۱۴ق.
- شریف الرضی، محمد بن حسین، نهج البلاغه، تحقیق: صبحی صالح، قم: انتشارات هجرت، ۱۴۱۴ق.
- مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار، بیروت: دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- کلینی، ابو جعفر محمد بن یعقوب، الکافی، چاپ چهارم، تهران: دار الکتب الإسلاميه، ۱۴۰۷ق.
- متقی هندی، كنزالعمال في سنن الأقوال والأفعال، بیروت: مؤسسه الرساله، چاپ پنجم،۱۴۰۱ق.
- جلالالدین محمد مولوی، مثنوی معنوی.
- شیخ مصلحالدین سعدی، کلیات.
[1] . سخنرانی در «انجمن ماهانة دینی»، ساعت ۷ بعد از ظهر روز جمعه ۳/۹/۱۳۴۰ برابر با دوم محرم ۱۳۸۱ قمری که در نشریة گفتار ماه، سال دوم، ۱۳۴۱شمسی، تهران: کتابخانة صدوق، منتشر شد.
[2] سورة انفال (۸) آیات ۲۴ و ۲۵.
[3] سعدی، کلیات، قصیدة شماره ۷.
[4] سورة مؤمنون (۲۳) آیة ۱۴.
[5] سورة انفال(۶) آیات ۶۲ و ۶۳.
[6] سورة انفال(۸) آیة ۷۲.
[7] سورة حجرات (۴۹) آیة ۱۰.
[8] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «زیاره الاخوان»، حدیث یازدهم، ج۲، ص۱۷۸.
[9] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «الاهتمام بامور المسلمین»، حدیث اول، ج۲، ص۱۶۳.
[10] اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «السعی فی حاجه المومن»، حدیث دوم، ج۲، ص۱۹۷.
[11] بحارالانوار، ج۷۲، ص۳۸؛ ارشاد القلوب، ج۱، ص۱۸۴.(و)
[12] . سورة انفال (۸) آیة ۲۵.
[13] . فروع کافی، جلد پنجم، باب «الامر بالمعروف و النهی عن المنکر»، حدیث سوم، ج۲، ص ۵۶.
[14] . فروع کافی، جلد ششم، کتاب الزی و التجمل، باب «الطیب»، حدیث چهارم، ج۶، ص۵۱۰.
[15] . اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «حسن البشر»، حدیث سوم، ج۲،ص۱۰۳.
[16] . اصول کافی، کتاب الایمان و الکفر، باب «حسن البشر»، حدیث ۴، ج۲، ص۱۰۳.
[17] سورة حجرات(۴۹) آیة ۱۲.
[18] . اصول کافی ،کتاب الایمان و الکفر، باب «التهمه و سوء الظن»، حدیث سوم، ج۲، ص ۳۶۲.
[19] سورة حجرات(۴۹) آیة ۱۲.
[20] . سورة بقره (۲) آیة ۲۱۷.
[21] سورة لقمان (۳۱) آیة ۱۸.
[22] . جلالالدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر چهارم.
[23] . «المؤمن للمؤمن کالبنیان یشدّ بعضه بعضا».کنزالعمال، ج ۱، ص ۱۴۱، حدیث ۶۷۴.(و)
[24] سورة فتح (۴۸) آیة ۲۹.
[25] . وسائلالشیعه، ۱۷ج، ص۴۴۸. کنزالعمال، ج ۴، ص ۱۷۸۱۷۷، حدیث ۱۰۰۴۶ و ۱۰۰۴۸ و ۱۰۰۵۰.(و)
[26]. سورة بقره (۲) آیة ۲۸۲.
[27]. سورة بقره(۲) آیة ۲۸۲.
[28]. سورة صف (۶۱) آیة .۴
[29]. سورة بقره (۲) آیة ۴۳.
[30] . نهج البلاغه، نامة ۴۷، ص ۴۲۲.
[31] . منظور رحیم کمالیان است؛ از فارغالتحصیلان دبیرستان «دین و دانش» قم که مدیریت آن را شهید بهشتی برعهده داشت. کمالیان در سال ۱۳۳۹ برای ادامة تحصیل به آلمان رفت و در کنار تحصیل به کار بازرگانی و نیز تأسیس و رشد انجمن اسلامی دانشجویان شهر آخن اقدام کرد..

نام آيت الله شهيد
دكتر بهشتي براي مردم ايران آشناست. مجاهدتهاي ايشان طي ساليان متمادي براي
به ثمر رساندن نهضت اسلامي و تلاشهاي بيوقفه در جهت تحكيم نظام جمهوري
اسلامي در ايران مشهود و مشهور است .
این سالشمار، سوانح احوال و وقایع تاریخی، سیاسی حیات 53 ساله شهید آیت الله دکتر بهشتی را از تولد تا شهادت گزارش می کند. 


